من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی ، ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی
.
.
.
هرکس به میزانی که “تنهایی” نیاز دارد عظمت دارد و بی نیاز تر است
.
.
.
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم ، با اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که شکست بغض تنهایی من ، وابستگی ام را به تو باور کردم . . .
.
.
.
من آن گلبرگ مغرورم نمیمیرم ز بی آبی
ولی بی دوست میمیرم در این مرداب تنهایی
.
.
.
وصال در عشق بس چه دارد حیرانی ، من نگویم رسیدم به وصال
اما دیده ام ناله ی عاشقی در تنهایی ، گریان سخن می گفت ،
می کرد حق حق و بی تابی ، ای کاش می شد اینگونه عاشق شد
برچسب:
نویسنده: علی
تاريخ: دوشنبه
6 شهريور
1391 ساعت: 14:54